پرژین

خرید بک لینک
شاهانه ترین اخلاقی که سارا دارد این است که بعد از نهار حتما باید یک چرتی بزند وگرنه هرآنچه عصب و نورون و سیناپس در مغزش وجود دارد دست در دست هم می گذارند به خشم و سارا را تبدیل به یک آتشفشان می کنند.البته تا اینجای زندگی من فورانش را ندیده ام خوشبختانه.امروز هم که اینجا بود بلافاصله بعد از نهار رفت و برای خودش پتو و بالش آورد.اما،بالش به نظرش زیادی نرم بود و از من خواست یک بالش دیگر برایش بیاورم.توضیح دادم غیر از این بالش، بالش دیگری وجود ندارد که بروم برایش بیاورم.جمله ام تمام نشد گفت :- پس اون پرژین...

ما را در سایت پرژین دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 28 تاريخ: چهارشنبه 5 آذر 1404 ساعت: 9:17

امروز ساعت شش عصر رفته بودم گوشت بخرم، اما، شنیدم که :- دیر آمده اید.گوشت تمام شده است.چند روز پیش ده تا سوپرمارکت را گشتم تا توانستم مرغ پیدا کنم.تازه چه مرغی.فروشنده گفت:- خونریزی زیر پوستی داره!- یعنی چی؟-چیز مهمی نیست.به مرغ تو مسیر ضربه وارد شده!مرغ را خریدم و آن شب از بس گرسنه بودم مقداری از آن را پختم و خوردم ولی هر بار که به آن فکر می کنم حالم به هم می خورد.یک بار هم نان پیدا نمی شد.◇ من فکر می کردم فقط گرانی است که یقه مان را گرفته است و ول نمی کند‌. نگو قحطی هم حضور دارند در صحنه و این یکی از آن یکی خیلی خیلی خیلی نامبارک تر است. پرژین...

ما را در سایت پرژین دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 25 تاريخ: يکشنبه 2 آذر 1404 ساعت: 12:01

1.اینکه شب صحیح و سالم خودت را به دنیای خواب تسلیم کنی و صبح سرماخورده و تیغ در گلو خودت را به خورشید معرفی نمایی بلکه تیک حاضر را برایت بزند، غیر از یک شوخی پاییزی چه چیز دیگری می تواند باشد.مخصوصا که برنامه پیک نیک پاییزی هم چیده باشی و کلی برای رفتن به طبیعت دل خودت را صابون زده باشی.◇ فردا به روستای شمشیر در پاوه می روم که در وصف آن کلی داستان شنیده ام.2.شنبه و یکشنبه را هم من مرخصی گرفتم و سه شنبه و چهارشنیه را آکو.کیوان گفت:- پس من چی؟اکو گفت:- جمعه رو برو مرخصی.شنبه برگرد!- جمعه برم.شنبه برگردم؟ باشه.خیلی هم عالی.◇ رییس شدن ارزش ندارد.اینم گواه.اینم دلیل. پرژین...

ما را در سایت پرژین دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 24 تاريخ: يکشنبه 2 آذر 1404 ساعت: 12:01

من لش کردن را از سارا یادگرفته ام. خود سارا سالهاست در برنامه زندگیش زمانی را برای لش کردن در نظر می گیرد و حدس می زنم او هم از آرزو دوست دیگرمان این متد را یاد گرفته باشد.زیرا آرزو از همان زمان دبیرستان جمعه را واقعا جمعه اعلام می کرد به این معنی که در این روز خبری از هیچ کار ضد حالی از جمله درس خواندن نبود.من چرا تا حالا لش نمی کرده ام؟ اشاره کردم که سارا در برنامه زندگیش زمانی را به لش کردن اختصاص می دهد.کلمه برنامه اینجا کلیدی است.زیرا زندگی من هیچوقت برنامه درست و درمانی نداشته است و هسته مرکزی آن بر پایه کشک و پشم چیده شده است و در نتیجه زمانی برای اختصاص دادن به این قرتی بازی های نداشنه ام.اعتراف می کنم که قبلا نه تنها به لش کردن اعتقادی نداشتم که اصلا نمی دانستم لش کردن یعنی چه؟ الان هم خیلی درک درستی از آن ندارم.ولی احتمالا به این وضعیت الان من که سه روز مرخصی گرفته ام تا خودم را به اختیار خودم در خانه حبس کنم و فقط کارهای مورد علاقه ام را انجام دهم،لش کردن می گویند که واقعا دلچسب است.کارهای مورد علاقه من هم عبارت است از حرف زدن با دوستانم، فیلم دیدن.کتاب خواندن،درست کردن غذاهای جدید و بیدار ماندن تا بوق سگ.یعنی دقیق که فکر می کتم و به لایه های زیرین روانم که وارد می شوم به این نتیجه می رسم که علت اصلی تنفر من از کار کردن این است که مجبورم شب زود بخوابم تا صبح زود بیدار شوم!◇ سفر به جوانرود و پاوه خوب بود.اما،عالی نبود.هنوز حضرت پاییز استارت شروع خزان را نزده بود و برگ ها هنوز به شاخته هایشان چسبیده بودند.◇ یک بازار کوچک مرزی در جوانرود هست که خیلی درب و داغان است.اما،یک پارچه ای آنجا دلم را برد و خریدم.رنگ اصلی پارچه توسی است با ملیله دوزی توسی و نارنجی.یک چیز محشری پرژین...

ما را در سایت پرژین دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 21 تاريخ: يکشنبه 2 آذر 1404 ساعت: 12:01

صفحه بندی